تبليغاتX

ONLY FOR FATY

Welcome to my blog

حس تنها بودن

آرزویم این است:

آرزویم این است:

نتراود اشک در چشم تو هرگز،مگر از شوق زیاد...

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز...

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را میخواهد...

و به لبخند تو ازخویش رها میگردد

و تو را دوست بدارد به همان اندازه...

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:21 |
دوستی
اگر بال داشتم عاشق شدن و گريستن و پرواز را به تو ياد مي دادم

اگر بال داشتم تو را به ماه مي بردمو ميتوانستم پيشرفت و ترقي تو را که

شايد بعيد و دور به نظر برسد زودتر ببينم.

اگر بال داشتم سعي و تلاش براي رسيدن به ستارگان و رقابت در اسمان هارا به تو

ياد مي دادم.

اگر بال داشتم تورا هميشه در قلبم براي

خود نگه مي داشتم و هرگز ما از هم جدا نبوديم.

اما همينطور که مي بيني من فرشته نيستم که بال داشته باشم و اگر هم

بخواهم هرگز نمي توانم.

بنابراين براي همه اين ارزو ها فقط مي توانم دعا کنم.

با وجود اين اگر بال داشتم به تو مي رسيدم.


|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:18 |
میدونم...
میدونم تپش قلبم رو میشنوی
چون من هم تپش قلبت رو میشنوم
میدونم میفهمی چی میکشم
چون من هم میفهمم چه حالی داری...
میدونم خیلی منتظری
چون من هم منتظرم...
میدونم داری میسوزی و میسازی
ولی من فقط میسوزم...
میدونم دوستم داری
چون من هم دوستت دارم...
|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:17 |
زندگي مثل پيانو است

زندگی مثل پیانو است ، دکمه های سیاه برای غم ها و دکمه های سفید برای شادی ها . اما زمانی میتوان آهنگ زیبایی نواخت که دکمه هاي سياه وسفيد با هم به كار روند

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:16 |
بی تو من تنهاترینم . . . !

رو درو دیوار این شهر

همش از تو یادگاره

توی این کوچه ی تاریک

منو تنها نمی زاره

یاد حرفای قشنگت

که تو قلبم لونه می کرد

یاد دلتنگی یه چشمات

که منو بهونه می کرد

می زنه آتیش به جونم

پس کجائی مهربونم

آخه من ترانه هامو . . .

واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده

آخ کجائی نازنینم

کاشکی بودی یو می دیدی

بی تو من تنهاترینم

توی این بازی که ساختی

من همه هستی مو باختم

زیر پات گذاشتی آخر

عشقی که من از تو ساختم

اگه تو دوستم نداشتی

از دلم خبر نداشتی

دلت از سنگ شده انگار

که منو تنها گذاشتی

می زنه آتیش به جونم

پس کجائی مهربونم

آخه من ترانه هامو . . .

واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده

آخ کجائی نازنینم

کاشکی بودی یو می دیدی

بی تو من تنهاترینم

می شینم منتظر اینجا

تا تو برگردی دوباره

تا بشینی پای حرفام

بریم تا ماه و ستاره

می دونم می یای یه روزی

یه روزی که خیلی دیره

یه روزی دل شکستم

سر این کوچه می میره

می زنه آتیش به جونم

پس کجائی مهربونم

آخه من ترانه هامو . . .

واسه ی کی پس بخونم

دل من هواتو کرده

آخ کجائی نازنینم

کاشکی بودی یو می دیدی

بی تو من تنهاترینم . . . !

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:15 |
غم را بخاطر خودم آفریدم

فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:13 |
برای دیدن من دلت را دیده کن دیدی که تنهایم؟!
 معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:11 |
عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست
کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند.

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:11 |
تنهايي من....
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:10 |
عشق
1):همه چیز مجاز است جز ممانعت از تجلی عشق دراین صورت هر کس مانع تجلی عشق شود مسئول عواقب آن نیز خواهد شد.

2):عشق تنها با عشق ورزیدن یافته می شود نه با واژها.

3):انسان باید سرنوشت خود را انتخاب کند نه این که آن را بپذیرد.

4):تمام زندگی انسان بر روی زمین در جستجوی عشق خلاصه میشود حتی اگر پشت نقاب عشق به خرد،پول یا ثروت خلاصه شود.
 
5):تاریک ترین ساعت پیش از طلوع خورشید فرا میرسد.

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:8 |
آره میمیره...
تو که قسم می خوردی عاشقونه

            تو که می گفتی واسم می میری بی بهونه

چی شد یکدفعه رفتی و تنهام گذاشتی تو غربت
خیال می کردی بری دلم می گیره؟
آره می گیره ...
می شینه بی تو یک گوشه می میره؟
آره میمیره...
میمیره
|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:7 |
گاهی دوست دارم...
گاهی دوست دارم که دیگران مرا فریب دهند و به من ستم روا دارند...
تا بخندم بر اندیشه کسانی که میپندارند من نمیدانم که آنها مرا فریب داده اند و به من ستم روا داشته اند...
|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:6 |
زندگی کردن یعنی

دوست داشتن و تقسیم کردن ان

اندیشیدن وارزو کردن

درک رنج و شادی

در جستجوی صلح بودن

کشف واقعیت زندگی

مورد قبول واقع شدن و قبول کردن دیگران

نگرش واقع بینانه به زندگی

عذر خواهی کردن و اعتماد کردن به دیگران

|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:5 |
زندگی را از نو آغاز کن
وقتی همه ی پل های پشت سرت خراب شدند وراه برگشتی نداری
وقتی همه ی آرزوهایت مثل برگ های پاییزی بر باد رفتند یا زمانی که 
گل برگ های عشقت یکی پس از دیگری خشک می شوند
 یاهنگامی که   بار گناهت روی شانه هایت سنگینی می کنه وفکر می کنی 
 دیگه جایی رو زمین برای تو نیست وقتی غصه رو قلبت سنگینی 
  میکنه وقتی هیچ کس دیگه تورو تحویل نمی گیره یه با معرفت 
 یه مهربون دست تو رو می گیره و میگه با همه گناهانت باز هم 
 تو را دوست دارم چون من خالق تو هستم زندگی را از نو آغاز کن!!
|+| نوشته شده توسط پارسا در چهارشنبه دهم مرداد 1386 ساعت 9:2 |

JavaScript Codes


Javascripts


JavaScript Codes
Time spent here:
Time spent here:
New Page 2

This free script provided by webloger site

JavaScript Codes

JavaScript Codes
JavaScript Codes پارسا بادلئ

webloger site